خصوصی های من و اقامون
سلاااااااام واقعا لطف دارین بهم.مرسی از همتون کوتاهی من و ببخشید اخه من نت ندارم هر از گاهی با موبایلم میام که نمیتونم واستون نظر بذارم بعضی وقت ها هم وصلش می کنم به کامپیوترم اخه تلفنمون یه طرفست از همتون ممنونم. پیشاپیش روز همتون مبارک وروز مادراتون قدرشون و بدونید... امسال اولین سالی که ژیش مامی جونم نیستم اما همین که هست و سالم خدارو شکر میکنم *رمز همون هست که همتون دارین **هونامیک جون رمزی که داری درسته عزیزم. بعضی پستها متفاوت هست پست رو بگو رمزش و بدم خوبین؟ منم خوبم.... نت ندارم خوب..... بچه ها واسه قندک جون که دوست مشترک اکثرمون هست دعا کنین یادتون نره ها برین ادامه مطلب با همون رمز قبلی. من به دوستانی که وبلاگ ندارن رمز نمیدم خواهش میکنم درخواست نکنین.با تشکر مدیریت وبلاگ این سکوت بینوا دوباره امشب یعنی شب چهارشنبه سوری میهمان داشت فردا باید کلی ظرف بشورم یه سوال از ساکنین و احتمالا تهرانیهای محترم. ایا شما همه اینقدر سرخوش می باشید؟ ببخشید شوخی کردم راستی ازون جایی که ما نارمک هستیم شدت انفحارات در میدون ما خیلی زیاد بود. یعنی میترکوندن خونمون میلرزید. ما یه دقیقه رفتیم بیرون سریع برگشتیم تو خونه. یه دفعه بعد یک ساعت انفجارهای وحشتناک وپشت سر ه دیدیم صدای نعره های یک زن میاد. اول فکر کردیم لیس بچش وگرفته بعد فکر کردیم بچش سوخته. ریختیم بیرون دیدیم داره جیغ بنفش میکشه و فحش های خیلی خیلی بدی میده. همه ریخته بودن بیرون. انگار بدون حجاب هم اومده بود. نگو از دست سروصدا عاصی شده بود داشت به ملت فحش های انچنانی میداد بعد جالبه وقتی بعد یک ساعت به زور ارومش کردن دیگه هیچ انفجاری رخ نداد و همه جا اروم شد فحش های رکیکش از تحدیدهای پلیس کارسازتر بود امروز هم مهمون داشتم. زندایی عزیزم و خواهر و مادرش قلیه ماهی و زرشک پلو درست کردم. ژله و کارامل ودیگه تزیینات ترشی و اینجور چیزا. واسه نهار سختمه تدارک دیدن چون نمیتونم صبح خیلی زود بیدار بشم. اما خیلی دوستشون دارم و اینکه هممون زن بودیم و راحت. بچه ها یه چیزی غصه دارم کرده.ایدین زده به سرش بره ژاپن کار کنه به مدت یک یا دوسال. من اصلا دوست ندارم....... فکر کنم به قول یکی از دوستان ناشکری کردم.... دیگه تحمل دوری و ندارم... بی معرفت ها دیگه یادی از من نمی کنید خوب ادامه ماجرا کمی خصوصی هستش و به چند نفر از دوست های متاهل رمز میدم بوس تا بعدا این روزها سخت مشغول خانخ تکانی هستم... دستام نای تایپ کرن نداره حالم بهتر شده. سوم عید بلیت داریم میریم مشهد.اگه زنده باشم. ================ مجردها برین ادامه مطلب به با معرفت هایی که اومدن و من نبودم... نزدیک ۲ هفته میشه بر گشتم... اما حال و حوصله ندارم... خسته ام... اره حق با شماست باید اسمم و به جای سکوت می ذاشتم ناله... بچه ها دارم دیوونه می شم... هرشب خواب خونوادم و می بینم... خیلی سخته... حتی سخت تر از دوری ایدین... شاید عاشق نیستم نمیدونم... ولی این و می دونم که درکم نمی کنه... از دست خانواده اش خسته شدم.... نمی دونم چرا... اما خسته شدم. دوستشون ندارم... حسود هم شدم. اصلا بی خیال... خداحافظ...................................................... تا وقتی حالم خوب نشه اینجا نمیام. شما ها چه گناهی کردید اراجیف من و گوش کنید.... اومدم چندتا نکته بگم و برم... کامپیوترم قاط زده... نتم که ازون بدتر... نمی تونم فعلا مطلب بذارم یا بهتون سر بزنم شرمسارم زهره جان دوست خوبم مرسی که از خودت واسم گفتی اما میل زدن واسم مقدور نیست... سر فرصت یه فکری واسه رمز دادن بهت می کنم. دوست خوبم مدیر وبلاگ من و ناناشی وبلاگت اصلا نمیاد بالا واسم. فکر کنم قالبت سنگین و سرعت منم که در حد زیر خط فقر.به حساب بی معرفتی نذار خیلی میام که بهت سر بزنم اما نمیشه... و نکته اخر... به احتمال زیاد اگه زنده باشم پنج شنبه میرم مشهد... دوستتون دارم... مرسی از همتون. فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییی خوبین؟ بابا دست شما درد نکنه... من انقدرها هم تنبل نیستما... اشپزیم هم خوبه اینم لیست بعضی از غذاهایی که تا الان پختم. باقالی پلو با گوشت. زرشک پللو با مرغ/کوفته/اش دوغ همدانی/کشک بادمجان/لوبیا ژلو/عدس پلو مخصوص سکوت/جوجه سیخی/کباب کوبیده/کباب تابه ای/ابگوشت/قیمه/قرمه سبزی/تاس کباب/خورشت کرفس/قیمه بادمجان/ کوکو سبزی/ کوکوی سیب زمینی/کتلت/بشقاب داغ/یراشکی و.... گفتم یه غذای جدیدی بکین تنوع داشته باشه. بعد به من می خندین؟؟؟ البته خنده دارم هستم خوب یه پست طولانی گذاشتم واستون رمزش هم همون رمز قدیمیم هست.رمزی که قبلا میدادم بهتون.اگه گمش کردین خبر بدین. بای تا ماجرای پاتختی.... ------------------------------------------------------ پاورقی:دوست خوبم خانم اقای ناناشی هرچی میام وبلاگت باز نمیشه فکر نکنی من بی معرفتم. دوست دارین یک روز هیجان و همراه من باشید؟ صبح ساعت ۷.۴۵ با صدایی مزخرف و اعصاب خورد کن( الارم گوشی ایدین) کمی جا به جا می شم... و با صدایی لرزان ایدیییییییییییییییین پاشو وقتی عشقم و گاهی جواب خداحافظی معصومانه اش را هم هم نمیدم البته بعضی روزها خو ساعتم و واسه ۷ کوک می کنم و واسش صبونه درست میکنم.اخه اکثر روزها میل صبحونه نداره. بعد که رفت و اوضاع اروم شد دوباره می خوابم. و عنقریب ساعت ۱۲ که از خواب سیر میشم توی رختخواب وول میخورم و کمی فکر می کنم. سپس در گام بعدی به نوبت به مامانمُُ مانش و دوستمون زنگ میزنم. که ریز مکالمات عبارت از: مامانم حدود ۳۰ دقیقه.احوالپرسی.خنده.غیبت مامانش۳دقیقه. احوال پرسی دوستمون ۱۰ دقیقه.احوالپرسی کمی گزارش روزانه. خوب دیگه حدود ۱.۳۰ میشه میرم سر یخچال از غذاهای شب اندکی درون ظرفی ریخته و در ماکروفر گذاشته و جلو تی وی میخورم مشغول کار میشم.بعضی وقت ها ظرف های شبم میمونه(چشم مامانم روشن) که مجبورم بشورم. بعد به سخت ترین قسمت روز میرسیم که انرژی زیادی ازم میگیره. یک ورزش سنگین فکری. البته خوب برای جلوگیری از الزایمر بد نیست. و اون هم اینه:شام چی درست کنم...... پس از تصمیم گیری شروع میکنم به تدارکات... دعا و ختم می گیرم که غذام خوب در بیاد خوب دیگه هوا تاریک میشه. منم غذام درست میشه.دوش میگیرم و منتظر همسرم می مونم. ناگفته نماند کارهای سنگین هم میکنم مثل لباس شستن که کار هر روزه ام هست. سفره رو میندازم(ایدین سفره دوست داره پشت میز راحت نیست) کلی تزیین میکنم. اول واسه ایدین میکشم.میرم که مال خودم و بیارم بر که میگردم نصف غذای ایدین تموم شده. بعد قاشق اول و که می خورم کل غذای ایدین تموم شده. غذاهام خیلی خوش مزه هستن اما ذائقه ایدین خوب نیست خوب ظرف ها جمع میشه.گاهی شسته میشه(اگه ایدین بذاره) و بی خوابی های شبانه من شروع میشه. خوب کلا به علت اینترنت پاک خوب به همین جا ختمش میکنیم البته این واسه معدود روزهایی هست که تنهام در سایر روزها همون ساعت ۱۰ صبح مامانش زنگ میزنه و مژده میده بعد نهار میان خونمون بهم سر بزنن و کلا داستان عوض میشه و کمی جنایی میشه. این هم از هزیان های شبانه یک نو عروس. راستی شبا عشق ممنوع هم میبینم.این نکته مهمی بود داشت فراموش می شد. شاید فردا برم هفت حوض. شایدم همت کنم اش دوغ همدانی درست کنم(برای اولین بار) بچه ها اگه غذای خاص و خوشمزه ای بلدید برام بنویسین هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم. وایییی چقدر حرف زدم برم ببینم خوابم میبره یا نه خوبین؟ من نیز خوبم... مشغول بشور و بساب همسری هم مشغول کار و کارو کار راستی همش هم مهمون دارم دلم یه اشنا می خواد توی این شهر دلم مامانم و می خواد دلم میخواد بدوم برم خونه مامانم بچه ها شماه هم که بی معرفت شدین دیگه واسم کامنت نمی ذارین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
سلااااااااااااام
![]()
![]()
![]()
![]()
.اما ممن واقعا از دست مهمونداری خسته شدم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
برچسبها: مجردها بخوانند
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برچسبها: عروسی سکوت
ادامه مطلب
![]()
![]()
حاضر میشه من دوباره خوابم میبره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب


