اومدم.............

سلام دوستای خوبم....

به با معرفت هایی که اومدن و من نبودم...

نزدیک ۲ هفته میشه بر گشتم...

اما حال و حوصله ندارم...

خسته ام...

اره حق با شماست باید اسمم و به جای سکوت می ذاشتم ناله...

بچه ها دارم دیوونه می شم...

هرشب خواب خونوادم و می بینم...

خیلی سخته...

حتی سخت تر از دوری ایدین...

شاید عاشق نیستم نمیدونم...

ولی این و می دونم که درکم نمی کنه...

از دست خانواده اش خسته شدم....

نمی دونم چرا...

اما خسته شدم.

دوستشون ندارم...

حسود هم شدم.

اصلا بی خیال...

خداحافظ......................................................

تا وقتی حالم خوب نشه اینجا نمیام.

شما ها چه گناهی کردید اراجیف من و گوش کنید....

 

چند نکته....

سلام دوست های خوبم...

اومدم چندتا نکته بگم و برم...

کامپیوترم قاط زده...

نتم که ازون بدتر...

نمی تونم فعلا مطلب بذارم یا بهتون سر بزنم شرمسارم

زهره جان دوست خوبم مرسی که از خودت واسم گفتی اما میل زدن واسم مقدور نیست...

سر فرصت یه فکری واسه رمز دادن بهت می کنم.

دوست خوبم مدیر وبلاگ من و ناناشی وبلاگت اصلا نمیاد بالا واسم.

فکر کنم قالبت سنگین و سرعت منم که در حد زیر خط فقر.به حساب بی معرفتی نذار خیلی میام که بهت سر بزنم اما نمیشه...

و نکته اخر...

به احتمال زیاد اگه زنده باشم پنج شنبه میرم مشهد...

دوستتون دارم...

مرسی از همتون.

فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

روز عروسی 2

سلااااااااااااام.

خوبین؟

بابا دست شما درد نکنه...

من انقدرها هم تنبل نیستما...

اشپزیم هم خوبه

اینم لیست بعضی از غذاهایی که تا الان پختم.

باقالی پلو با گوشت.

زرشک پللو با مرغ/کوفته/اش دوغ همدانی/کشک بادمجان/لوبیا ژلو/عدس پلو مخصوص سکوت/جوجه

سیخی/کباب کوبیده/کباب تابه ای/ابگوشت/قیمه/قرمه سبزی/تاس کباب/خورشت کرفس/قیمه بادمجان/

کوکو سبزی/ کوکوی سیب زمینی/کتلت/بشقاب داغ/یراشکی و....

گفتم یه غذای جدیدی بکین تنوع داشته باشه.

بعد به من می خندین؟؟؟

البته خنده دارم هستم

خوب یه پست طولانی گذاشتم واستون رمزش هم همون رمز قدیمیم هست.رمزی که قبلا میدادم بهتون.اگه گمش کردین خبر بدین.

بای تا ماجرای پاتختی....

------------------------------------------------------

پاورقی:دوست خوبم خانم اقای ناناشی هرچی میام وبلاگت باز نمیشه

فکر نکنی من بی معرفتم.

ادامه نوشته

یک روز با سکوت این کدبانوی نمونه...

سلاااااااام.خوبین؟خوش میگذره؟

دوست دارین  یک روز هیجان و همراه من باشید؟

صبح ساعت ۷.۴۵ با صدایی مزخرف و اعصاب خورد کن( الارم گوشی ایدین) کمی جا به جا می شم...

و با صدایی لرزان

ایدیییییییییییییییین پاشو

وقتی عشقم حاضر میشه من دوباره خوابم میبره

و گاهی جواب خداحافظی معصومانه اش را هم هم نمیدم

البته بعضی روزها خو ساعتم و واسه ۷ کوک می کنم و واسش صبونه درست میکنم.اخه اکثر روزها میل صبحونه نداره.

بعد که رفت و اوضاع اروم شد دوباره می خوابم.

و عنقریب ساعت ۱۲ که از خواب سیر میشم

توی رختخواب وول میخورم و کمی فکر می کنم.

سپس در گام بعدی به نوبت به مامانمُُ مانش و دوستمون زنگ میزنم.

که ریز مکالمات عبارت از:

مامانم حدود ۳۰ دقیقه.احوالپرسی.خنده.غیبت

مامانش۳دقیقه. احوال پرسی

دوستمون ۱۰ دقیقه.احوالپرسی کمی گزارش روزانه.

خوب دیگه حدود ۱.۳۰ میشه

میرم سر یخچال از غذاهای شب اندکی درون ظرفی ریخته و در ماکروفر گذاشته و جلو تی وی میخورم

مشغول کار میشم.بعضی وقت ها ظرف های شبم میمونه(چشم مامانم روشن)

که مجبورم بشورم.

بعد به سخت ترین قسمت روز میرسیم که انرژی زیادی ازم میگیره.

یک ورزش سنگین فکری.

البته خوب برای جلوگیری از الزایمر بد نیست.

و اون هم اینه:شام چی درست کنم......

پس از تصمیم گیری شروع میکنم به تدارکات...

دعا و ختم می گیرم که غذام خوب در بیاد

خوب دیگه هوا تاریک میشه.

منم غذام درست میشه.دوش میگیرم و منتظر همسرم می مونم.

ناگفته نماند کارهای سنگین هم میکنم مثل لباس شستن که کار هر روزه ام هست.

سفره رو میندازم(ایدین سفره دوست داره پشت میز راحت نیست)

کلی تزیین میکنم.

اول واسه ایدین میکشم.میرم که مال خودم و بیارم بر که میگردم نصف غذای ایدین تموم شده.

بعد قاشق اول و که می خورم کل غذای ایدین تموم شده.

غذاهام خیلی خوش مزه هستن اما ذائقه ایدین خوب نیست

خوب ظرف ها جمع میشه.گاهی شسته میشه(اگه ایدین بذاره)

و بی خوابی های شبانه من شروع میشه.

خوب کلا به علت اینترنت پاک خوب به همین جا ختمش میکنیم

البته این واسه معدود روزهایی هست که تنهام

در سایر روزها همون ساعت ۱۰ صبح

مامانش زنگ میزنه و مژده میده بعد نهار میان خونمون بهم سر بزنن

و کلا داستان عوض  میشه و کمی جنایی میشه.

این هم از هزیان های شبانه یک نو عروس.

راستی شبا عشق ممنوع هم میبینم.این نکته مهمی بود داشت فراموش می شد.

شاید فردا برم هفت حوض.

شایدم همت کنم اش دوغ همدانی درست کنم(برای اولین بار)

بچه ها اگه غذای خاص و خوشمزه ای بلدید برام بنویسین

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم.

وایییی چقدر حرف زدم

برم ببینم خوابم میبره یا نه

 

 

 

روز عروسی 1

سلاااااااااااااام.

خوبین؟

من نیز خوبم...

مشغول بشور و بساب

همسری هم مشغول کار و کارو کار

راستی همش هم مهمون دارم

دلم یه اشنا می خواد توی این شهر

دلم مامانم و می خواد

دلم میخواد بدوم برم خونه مامانم

بچه ها شماه هم که بی معرفت شدین دیگه واسم کامنت نمی ذارین

ادامه نوشته

مقدمات عروسی......

سکوت و یک فلاش بک جدید وارد می شوند....

هوراااااااااااااااااااااااااااااا....

راستی قابل توجه بعضی از دوستان...

موفقیت ۵۰-۵۰ بود.با تشکر از همفکری شما دوستان با تجربه و کار بلد

راستی یک خبر خوششششششششششششششش

من دارم....

من دارم....

خاله میشم...

هوراااااااااااااااااااااا....

خواهرم بعد از ۵ سال انتظار...

داره صاحب بچه میشه.

امیدوارم خدا به هرکسی که این خواسته رو داره یک بچه ناناز و خوشگل بده.

خوب بریم ادامه ماجرا....

 

ادامه نوشته

خصوصی خصوصی....

سلام خوبین دوستای خوبم؟ببخشید که نمیام اینجا

سرعت نتم زیر خط فقره...

خاطره عروسیمون و فعلا تایپ نکردم.نوشتم زود زود می ذارمش.

دلم فوق تصور بشریت گرفته.

بچه ها دوست های خوبم این ادامه مطلب واقعا خصوصیه .با شرمندگی فراوان کسی درخواس رمز نکنه.

ببخشید فقط همین یکی این جوریه.

بووووووووووووووووووووووووس.

ادامه نوشته

خرید عروسی.........

سلااااااااااااممممممممم

به همه دوستای خوشگل و نازم...........

خوبین؟

مرسی که من و فراموش نکردین.

من نتم مشکل داره.

اصلا نمی تونستم بام بلاگفا باز نمیشد.

ادامه نوشته

سلام........

سکوت خانم وارد میشود.

یک پست هیجان انگیز..........

سلاممممم بر همه ی دوست جونیای عزیزم.

مرسی از کسایی که پست قبل واسم نظر گذاشتن!

راهنماییم کردن و راهکار پیش روم گذاشتن.

از همشون ممنونم.

پرستوی عزیز مرسی به خاطر راهنماییت.خودم هم قصد مشاوره رفتن داشتم.

من ایدین و خیلی دوست دارم.در اوج سختی ها هم دوستش دارم.

اینجا حال نوشته هام و اندوه های روزگارم و مینویسم.

خوب من در نوع انتخابم اشتباه کردم این واضحه!

شاید مشاوره هم حکم طلاق صادر کنه واسه خودش!

چون خوب زندگی من اینطوری دیگه!

آما...

من...

میدونم احمقانه است اما من با یک عذرخواهی ایدین...

یک ابراز علاقش...همه چیز و از یاد می برم.

قندک جونم مرسی بابت راهنمایی خواهرانت.متاسفانه اعصابم ضعیف شده و خیلی زود از کوره در می رم و این واسه یک زن یعنی فاجعه می دونم.باید سخت مبارزه کنم باهاش.

ندا جونم نذرت قبول عزیزم.

مریم ها،خانوم اقای ناناشی ،سپیده،شیدا،باران و همه ی دوستای خوبم...

اومدم یه خدافظی موقت باهاتون بکنم

و یک خبر مهممممممممممممم بدم بهتون....

سکوت خانم...

داره...

عروس میشه!!!!!!!!!

همه با هم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

بلاخره طلسم شکسته شد...

در یک رویداد خارق العاده...

ایدین امروز به ریییسش(همکارش میشه دوست هم هستن.ایدینم شریکه مقداری)

گفت می خوام واسه همیشه برم مشهد،دیگه اینجا نمی تونم تو هم که هی قول بی خودی میدی...

اینها با حالت قهر و خیلی جدی بوده.

و اون هم که می بینه ایدین شرکت و می چرخونه میترسه و یک روزه میره با خیلی جاها صحبت می کنه.

و قرار می شه..............

عروسی ما.............

بشه 28 مهر ماه.......

البته برنامه به کلی عوض شد.

همه برنامه ها میفته تهران.

منم باید دیگه برم تهران دیگه...

دلهره دام...

به شدت...

مخصوصا که...

خانواده من خوب مذهبی هستن می ترسم مجلس جوری باشه که ناراحت بشن.

دعا کنید تالار بگیرن که مختلط نباشه...

وچیزای بد هم نیارن تو مجلس.

باید دوسه روزه برم تهران واسه کارت عروسی و لباس...

با ارکستر صحبت کردن ایدین اسمش و گفت،گفت معروفه تو تهران.من خیلی واسم مهم نیست

خونه هم قرار شد بگیرن.

واسه فامیل های ما هم یه باغ دارن مال اشناهاشون.اون و در اختیارمون میذارن.

دلهره دارم بچه ها.

دعا کنین خوب بشه و و به همه خوش بگذره.

ابروم جلو فامیل هام نره.

البته ببینیم از مشهد کسی میاد یا نه.

شما ها هم دوست داشتین تشریف بیارین.....

بوس بوس بوس...

دلم واستون تنگ میشه...

تونستم این وسط مسطا میام...

اگه نشد حلالم کنید و بدی هام رو ببخشید...