سلاااااااام.خوبین؟خوش میگذره؟
دوست دارین یک روز هیجان و همراه من باشید؟
صبح ساعت ۷.۴۵ با صدایی مزخرف و اعصاب خورد کن( الارم گوشی ایدین) کمی جا به جا می شم...
و با صدایی لرزان
ایدیییییییییییییییین پاشو
وقتی عشقم
حاضر میشه من دوباره خوابم میبره
و گاهی جواب خداحافظی معصومانه اش را هم هم نمیدم
البته بعضی روزها خو ساعتم و واسه ۷ کوک می کنم و واسش صبونه درست میکنم.اخه اکثر روزها میل صبحونه نداره.
بعد که رفت و اوضاع اروم شد دوباره می خوابم.
و عنقریب ساعت ۱۲ که از خواب سیر میشم 
توی رختخواب وول میخورم و کمی فکر می کنم.
سپس در گام بعدی به نوبت به مامانمُُ مانش و دوستمون زنگ میزنم.
که ریز مکالمات عبارت از:
مامانم حدود ۳۰ دقیقه.احوالپرسی.خنده.غیبت
مامانش۳دقیقه. احوال پرسی
دوستمون ۱۰ دقیقه.احوالپرسی کمی گزارش روزانه.
خوب دیگه حدود ۱.۳۰ میشه
میرم سر یخچال از غذاهای شب اندکی درون ظرفی ریخته و در ماکروفر گذاشته و جلو تی وی میخورم
مشغول کار میشم.بعضی وقت ها ظرف های شبم میمونه(چشم مامانم روشن)
که مجبورم بشورم.
بعد به سخت ترین قسمت روز میرسیم که انرژی زیادی ازم میگیره.
یک ورزش سنگین فکری.
البته خوب برای جلوگیری از الزایمر بد نیست.
و اون هم اینه:شام چی درست کنم......
پس از تصمیم گیری شروع میکنم به تدارکات...
دعا و ختم می گیرم که غذام خوب در بیاد
خوب دیگه هوا تاریک میشه.
منم غذام درست میشه.دوش میگیرم و منتظر همسرم می مونم.
ناگفته نماند کارهای سنگین هم میکنم مثل لباس شستن که کار هر روزه ام هست.
سفره رو میندازم(ایدین سفره دوست داره پشت میز راحت نیست)
کلی تزیین میکنم.
اول واسه ایدین میکشم.میرم که مال خودم و بیارم بر که میگردم نصف غذای ایدین تموم شده.
بعد قاشق اول و که می خورم کل غذای ایدین تموم شده.
غذاهام خیلی خوش مزه هستن اما ذائقه ایدین خوب نیست
خوب ظرف ها جمع میشه.گاهی شسته میشه(اگه ایدین بذاره)
و بی خوابی های شبانه من شروع میشه.
خوب کلا به علت اینترنت پاک خوب به همین جا ختمش میکنیم
البته این واسه معدود روزهایی هست که تنهام
در سایر روزها همون ساعت ۱۰ صبح
مامانش زنگ میزنه و مژده میده بعد نهار میان خونمون بهم سر بزنن


و کلا داستان عوض میشه و کمی جنایی میشه.

این هم از هزیان های شبانه یک نو عروس.
راستی شبا عشق ممنوع هم میبینم.این نکته مهمی بود داشت فراموش می شد.
شاید فردا برم هفت حوض.
شایدم همت کنم اش دوغ همدانی درست کنم(برای اولین بار)
بچه ها اگه غذای خاص و خوشمزه ای بلدید برام بنویسین
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم.

وایییی چقدر حرف زدم 
برم ببینم خوابم میبره یا نه
